نه اصلا" شما می توانید درک کنید ، از ساعت 6صبح دنبال بدبختی دویدن(بخوانید رفتن به دانشگاه) یعنی چه؟؟ میفهمید وقتی خسته و کوفته و هلاکید و دوستتان زنگ میزند میگوید اگر تا 10دقیقه دیگر پیشش نباشید بدبخت میشود و شما الان در یکی از بد جا ترین قسمت های شهر کوفتیتان هستید و دریغ از یک تاکسی که دربستش کنید حداقل، چه طعمی دارد؟؟
میفهمید چاره ای جز رفتن و کنار خیابان ایستادن و منتظر بوق یک پسر شدن ، نیست ؟؟ میدانید وقتی ســـی دقیقه با خرواری تنش و استرس و با لپ هایی گل انداخته و دماغی قرمز شده از سرما همچنان منتظر ِ یک بوقید چه دردی دارد؟؟
میدانید ؟؟ ماشین یک پسر هیز .. شما و ایشان تنها ... یک جاده ی کاملا" خلوت ... 30 دقیقه تا مقصد ...
نمیدانید دیگر !!نکشیده اید!! :|
حالا اگر احیانا" این دِ فیوچر ،در حال دانستن ِ درد من بودید ، بدانید و آگاه باشید قصه ی کدو قلقله زن هیچ وقت تکراری نمیشود !! :)
درود بر کدو قلقله زن که عفت و پاکدامنی مرا حفظ کرد ...
درود بر باری تعالی که نخود در مغز ایشان نهاده واقعا" ...
درود بر ایرانسل که مفت است و وی کن چینج ایت ...
- حالا مینیمم نصف نمیگیرند اصلا" من چه گفتم!! لتس سی !! :|
+
تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٢:٥٤ ب.ظ نويسنده پریسا
نظرات ()