یک آقایی بود مرا "عروس گلم" و "عروس خودمی" و مشتقاتش خطاب میکرد. بعد زن نداشت بعد سه تا پسر هم داشت در تمام سنین و یکی از یکی مهیج تر!! یعنی جَوی ایجاد کرده بود که من در آن سن و سال کودکی و نافهمی این سه را که میدیدم قرمز میشدم ، همه میخندیدند!!

پسر اولی ِ که ازدواج کرد شوک شدم!!(سریسلی)

دومی که ازدواج کرد یک حالت بیزاری از خود و پوچی داشتم تا یک مدت!! اما خب بعدها که عقلم رسید به این نتیجه رسیدم که "دِ اخه اونا اصلا" همسنت بودن بچه؟؟ :| " و این چنین شد که ارام شدم و خیلی شیک و منتظر ، کمین کردم برای لَست وان ...

چند شب پیش عقد سومین پسرش بود.تمــــــــااام ضیافت مردک مرا عروسم صدا کرد!! یعنی دلم میخواست مغزش را بریزم بیرون بعد یَخَشُ بگیرم دندان هایم را روی هم فشار دهم و هی در هوا تکانش دهم و بگویم چرا با من این کارُ میکنــــــی ؟؟؟؟؟ حداقل صیغه ی خودت میکردی منُ این جیگرم نمیــــسوووووووخت !!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٩ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

یک روز برای اینکه آیدی یک پسر را به دختری که دوستش داشت داده بود ، اورا به دفترِ مدرسه کشاندند و هرچه خواستند به آن دخترکِ نابالغِ سیزده ساله گفتند.

ای کاش بدانند حس هرزگی ای که آن روز با حرف هایشان به او دادند ، سرنوشتش را عوض کرد  و  احساس هرزگی های مـکـرر واقعی بعد از آن هم هیچ کدام به تلخی آن روز نبود ... 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

شما تهرانی های گرام هیچ گاه لذت یک لهجه ی منحصر به فرد را نخواهید چشید!! 

نمیتوانید درک کنید ما با شنیدن لهجه ی اورجینالمان چطور خون در رگ هایمان قُل قل میکند و حظ میکنیم!!

ما در محافل خصوصیمان وقتی خیلی خوش خوشانمان باشد و در مواردی که بخواهیم خیلــــی دور هم بخندیم از اصطلاحات خاص خودمان استفاده میکنیم و اَفتر دَت دست هایمان را مکررا" بر پاهایمان کوبیده و خم راست میشویم و بعضا" دراز میکشیم و این چنین اوج خنده مان را به نمایش میگذاریم ....

نه!! نمیتوانید درک کنید ... 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

شما دو گروهید!!

یا ساسی مانکن گوش میدهید و به نظرتان چیپ است و اوغتان میگیرد خلاصه و یا گوش میدهید و قر و دست و سوت و جیغ و فلان!!

اما من یک گروه تک نفره م که با ساسی بغض میکنم ... فرق من و شما اینه ... بعله ...

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٢ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

این هایی که در راهرو دانشگاه، به منظور خندیدن ،سرشان را به عقب برده و دهانشان را این هوا باز میکنند!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

خانداداش غیرتی ِ مهربانم ...

اگر میدانستی  هر سری ،بعد از یک هفته رِستت که دوباره میروی ، من از شدت غم ، با خود عهد میبیندم که فردا جواب اولین نگاه را بدهم تا تنهاییم را با یکی باشم

،

بی شک ...

رگ غیرتت خون فشانی می کرد و قید کار و زندگیت را میزدی و تا شوهرم نمی دادی از پیشم نمیرفتی ... 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

ای بابا دربی فقط دربی آن موقع ها که خانداداشم کلی هزینه میکرد سر تا پای من را با عکس های ریز و درشتِ معشوق هایم(نیما نکیسا و شاهرودی) مزین میکرد و درست موقع سوت آغاز بازی مرا رو میکرد ...

بعد خواهرم فکر اینجایش را کرده بود و یک چوب شور+پوستری از دیگر معشوقم(فرهاد مجیدی) میداد دستم و من تمام عکس های نکیسا و شاهرودی را با زبان درازی به خانداداشم پاره میکردم و پوستر فرهاد مجیدی را با چسب نواری به خر خره ام میچسباندم ...

والا به خدا ... 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

رفتیم نشستیم آن ته !!تریپ مشکی !! خیلی شیک !!

نمیدانم چه مرگم شده بود!! در نهایت بی ششوری ، میخندیدیم ها!! قرمز شده بودیم ... یه وعضی ...

فاینالی خانم مداحه صبرش لبریز شد  و سِد : چراغارو خاموش میکنیم اونایی که دلشون با ما نیست برن بیرون !!

ماهم در نهایت بی غیرتی، درست عین این اوباش ها، شلپ شلپ ریختیم بیرون!! تازه بعدش هم رفتیم با تریپ مشکی هایمان کلی عکس گرفتیم!! الان هم دارم عکس ها را در فیس بوک میبینم و از اعماقم خرسندم که با آن حال مستی باز سفارش کردم که مرا تگ نکنند ، بی آبرو شوم ...

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٤ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

+تصمیم بر آن شد که عین این دخترهای تَنگ و شیک برای مدتی به زندگیمان بچسبیم!! 

معدلم باید زبانزد شود!باید خیـــــــلی تاپ شود!

+تا هفته ی دیگر فیس بوکم دی اکتیو میشودو نظرات اینجاراهم را میبندم فعلا"!! البته این ربطی به روند بلاگم ندارد و ممکن است در یک روز 12پست آپ کنم!! تازه همه را هم میخوانم!! تــــازه با یک ترم هفتی هم دارم دوست میشوم!! و خیلـــی چیز های دیگر ... :-"

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

معلم کلاس زبانت مونث باشد !! آن هم سی-سی و پنج ساله !! بعد همکلاسی ها هم همــــه مونــــــث و همه در شرف سنی او !! دیگر خودتان تصورش را بکنید که هر بحثِ شیکی را به چه جاهای خاله زنکانه ای میکشانند ...

بعد هر سی ثانیه -> پریس!! ایتس فری دیسکاشن اَند یو آر این یور دریمز!! سُ دنت کامپلین فُر د مارک او یور کلَس اکتیویتی اَت د اِند او د ترم!!...

 اوکی گایز !! لتس کانتنیو!!یِستِردی مای مادر این لاو ...

خنثیخمیازه

 

  • یعنی جلسه های فری دیسکاشن میخواهم خودم را از سقف اویزان کنم ...
+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

در کلاسی درس میخوانم(!) که دانشجویانش اگر یکی از واژگان"بِدم ، میدی ، داد ، کرد ، بکن ، چیزت " (و مشتقاتش) را بشنوند هلـــاااک میشوند از خنده ...

+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

میدانید؟ یکوقت هایی هست که احساس میکنم در کنار این همه وبلاگ نویس پرفشنال ِ کتاب خوانده ی با شعور ِ فلان ِ قلان (!!) نوشتنم مسخره ست!!

  • از دو سه ساعت بعد از ثبت پست قبل تــــا خود الان درگیر این موضوعم!! ادم هم انقدر حساس اخه؟؟ ای بابا ... 
+ تاريخ ۱۳٩٠/٩/٥ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()