با عرض معذرت

من اعصاب این پرشین بلاگ را ندارم دیگر 

                                            احادیث یک پریسا

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۳ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

خب.قرار بود پنج شنبه امتحاناتم تمام شود اما از آن جایی که چشمم آب نمیخورد ، خودم تمامش کردم!! :-"

اهورا گفت بازی کنم.خیلی هم مصرّ بود .نا گزیر :-"  ->>

عکس1->آن نقاشی نقطه ی عطفی بود بر نقاشی های مستهجن من/  آن دگر نقاشی هم اولین نقاشی ِ جـِدیم بوده گویا . در چهار سالگی/  آن زنجیر صفت را هم که میبینید دست ساز است.با همین دست های نحیفم آن زنجیر را به آن جا کلیدی گره زدم.به خاطر استفاده های سوء از این وسیله ، سه روز از مدرسه اخراج شدم./  بعد آن دفتر قفل دار هم حاوی خاطرات سوم راهنمایی تا پیش دانشگاهیم است.خیلی هم کامل و با ذکر جزئیات تالیفش کردم.یک طوریکه دفتر را که میخوانم لپ هایم گل میندازد./ آن برگه را هم که میبینید "برگه بهداشت" اول دبستانم است.پیشرفت شگرف مرا در قد و وزن، در ابتدا و انتهای سال به نمایش گذاشته.و همچنین صحت دندان هایم را./  و در آخر آن برگه!! -لازم به ذکر است که نمیدانم چرا این شکلی افتاده- این برگه ایست که هردختری توانایی دست زدن به آن را ندارد.پشت برگه نامه ایست طویل.و بر رویش لکه های خونیست که پس از گذشت پنج سال رنگشان قهوه ای شده.بعله ...

عکس2->علاقه ی بی حدم به مدادرنگی./   تیله هایی نمایانگر سپری شدن کودکی من در کوچه./   و شان د شیپ ِ دوست داشتنی(انتظار نداشتید که تکه های دیگرش را هم ،با این جثه ی ریزم، از دیوار بکنم که؟؟:| )

  • الان لازمست که بگویم"این تمام علایق من نیست و دم دستیم ها بود و ...." حفظ نشدید هنوز؟ خمیازه
  • خیلی سعی کردم با بی استعدادیم در عکاسی مبارزه کنم و عکس2 عرفانی باشد.نادیده نگیرید سعیم را !!
  • نیم پوندی ، یهدا ، سیگ4ر ، م.ف ، رونا ، میس سین ، یخمک(اگر هنوز هستی) و میس کا(وقتی برگشتی) دوست دارم بازی کنید. بقیه هم که به جز ما همه بازی کرده اند انگار!!
  • کامنتائم که دیگه اُپن.
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٢ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

صبح روز اول فرجه ها نذر کردم امتحاناتم را خوب بدهم

بعد از اتمام فرجه ها و به روایتی صبح اولیم امتحان،گفتم خدا به خیرش کند و نذر کردم که نیفتم این امتحان های چیپ را

اما دیگر الان به اینجایم رسیده!! اصلا" دیگر دارم نگران میشوم !! همین الان ،پیش پای شما،نذر کردم امتحاناتم تمام شود فقط!!

جدا" دیگر دارم به موجودیت ایامی موسوم به "ایام بعد از امتحانات"شک میکنم!! نکند این یک بازی کثیف است؟؟

  • این روها انقدر درس دارم که مرغ های اسمان به حالم تشنج میکنند.به طور کاملا" غیر ارادی وقت نمیکنم در دنیای مجازی ول باشم!!یعنی ها !!
  • ای دوستان فارغ از امتحان! با من بگویید !! ایام بعد از امتحانات چه شکلیست دقیقا" ؟؟ ...
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

ایام امتحانات عزیز

یک لطفی بکنید  همانطور یکدفعه ای و ناگهان که آمدید و شبیخون زدید به زندگیمان ، همانطور هم بروید.

با سپاس

یک پریسای عصبی :)

 

امتحان نوشت: از یک درسی که نمره ش اعلام شده من یک درس را افتاده ام!! پس من هستم !! 

محض اطلاع نوشت:کامنتینگ اینجانب هفته ی بعد در چنین روزی باز میشود

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

نه که بخواهم تریپ بردارم نه!! اما جای ما ایرانی ها سرتینلی در اعماق بهشت است. ما ایرانی ها بعضی وقت ها خیلی گناه داریم.یک طور انکار ناپذیری اصلا"...

 کرور کرور ادعا.متمایز دانستن خودمان از جهان سوم و از بالا نگاه کردن سایر جهان سومی ها....ما همه شبیه همیم.همه پر از حاشیه ایم .پر از هیاهوییم . یکدفعه شر به پا میکنیم .حقمان را میخواهیم از انبه فروش سرکوچه بگیریم بعضی وقتها . با چیزهایی خیلی ساده، خیلی الکی، خیلی چیپ، انقــــدر شاد میشویم که شبش  موقع خواب حتی خودمان هم دلمان برای خودمان میسوزد...

ما هیچ گاه جوانی نمیکنیم. یعنی هیچ گاه نخواهیم فهمید جوانی چه لذتی دارد.ما جوانیمان را در حسرت جوانی هایِ جوان هایِ کشورهای تاپ میگذرانیم.ما همه اتفاق نظر داریم سر این موضوع.اما غم انگیز ترین جایش اینجاست که بعضی از ما هم نظرها، حسرت روابط ازادانه با جنس مخالف آن ها را میخوریم مثلا".میفهمید که چه میگویم؟؟...

ما ایرانی ها به خانمی که علی رغم میل باطنیش و فقط و فقط به خاطر شوهرش/بوی فرندش موهایش را بلند نگه میدارد ، هار هار میخندیم و خودمان در شرایطش که قرار بگیریم به خاطر"ش" چادر هم سر میکنیم...

ما همه میدانیم که هرکداممان درصدی افسرده ایم.اما باز هم هی با هم کلنجار میرویم.هی قرص های رنگی خوردنمان را کتمان میکنیم.هی دفتر منشی روانپزشک را زیر و رو میکنیم که مبادا وقتمان با یکی از آشنایانمان هماهنگ باشد...

ما هی غر میزنیم.به همه چی.به همه کس. ما دوست پسر/دخترمان را خیلی دوست داریم.ما خیلی به آنها وابسته میشویم و هی شکست عشقی میخوریم (و البته میدهیم.) ما همه یک خاطره ای چیزی از دوست پسر/دختر سابقمان داریم که وقتی یادمان می آید، آه ِ با صدا میکشیم.ما پریم از احساس.در حدی که با ستایش گریه میکنیم.ما انقدر برای خودمان زندگی نمیکنیم که فارسی وان را یواشکی نگاه میکنیم و به زمره ی "فارسی وان چیپ پندار"ها میپیوندیم...

جدا" ما ایرانی ها بعضی وقت ها خیلی گناه داریم.یک طور انکار ناپذیری اصلا...

و ما ایرانی ها با دیدن تو، اصغر فرهادی عزیز ،با هر خوی و خصلتی که بودیم ، بغض کردیم و بعضا" اشک هایمان نم نمک ریخت ...

  • Share: این ، اون ، اون یکی  ، این یکی ، پَ این چی؟ ، پَ من چی؟ (خخخخ)
  • نمیدانم چند نفرتان نشستید تا آخر خواندید.حس و حالم بود و یکدفعه نشستم به تایپ کردن.(الان سعی کردم ادای این ادم هایی را که خیلی حرفه ای مینویسند را در بیاورم)و البته خیلی هم دودل بودم سر کلیک روی "انتشار" و یا "پیشنویس" !! ...
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

یعنی من هروقت خواستم درسم را شروع کنم ، تک تک ِ لکه های پراکنده در اقسانقاط اتاقم ازارم داد !! بعد چادر چاقچور کردم و نشستم همه اتاقم را ســـابیــدم(در معنای واقعی کلمه) بعدش انقدر خسته شدم که همان وسط اتاق خوابم برد و بعدش هم که بیدار شدم دیگر حس درس نداشتم ...

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

ای "پسرکان فنی" 

بدانید و اگاه باشید،

دختران وعده داده شده در بهشت برین، بی شک ، "دختران فنی" اند!!

حالا هی شما بروید دانشگاه های علوم پزشکی را متر کنید  !!  :|

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

هـــی خانوم آرایشگری که از آن طرف سالن،بین آن همه آدم،به من ِ یک و شصتی ِ پنجاه کیلوئی ِ مچاله شده روی یک صندلی کشتی مانند،نگاه میکنی و نخ دور انگشتت را محکم تر میکنی و میگویی شمام پشت لب دارین دیگه؟؟

میفهمی من اصلا" به قصد اصلاح و ابرو نیامده بودم ارایشگاه؟؟ میفهمی تازه خیلی هم احساس "بی مویی" میکردم؟؟ میفهمی فشار روانی باعث شد که عین "جن گرفته" ها ، بگویم نه نه ندارم  ؟؟ میفهمی اعتماد به نفسم را در حد یک بغض پایین کشیدی آن لحظه؟؟ نه میفهمی؟؟

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

ای کسانی که ایمان اوردید، بد نیست در جریان باشید

جلسه ی امتحان ، به قظع و به یقین ، آخر دنیا نیست و شما باز هم با هم چشم تو چشم میشوید !!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()

هی!! ببین اقای پرزیدنت اوبـ.ـاما !!

خدا به سر شاهده اگر بخواهی با سرنوشت و امال من بازی کنی،

اگر بخواهی جوانی من را به سخره بگیری ،

اگر تو ِ سیاه سوخته ی بعضی وقت ها جذاب ، باعث شوی من به هدفم نرسم و بعد از این تحـ.ریم های مصیبت باری که برای بانـ.ک مرکزی ایجاد کردی و در پی آن خویشانم را ازرده ، بخواهی حمله کنی و گندش را تا انجا در اوری که من ِ غرب زده را "وطن نشین" کنی،

به ولااااای علی  تمـــــام این سیکس پکی های وطنم را به جانت می اندازم و باقی عمرم را گوشه نشینی و عزلت اختیار کرده و دیگر دست به قلم نمیبرم !! ببین کی گفتم!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ نويسنده پریسا نظرات ()